قهرمان ميرزا عين السلطنه

6776

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

القاب محض تفريح : بس كه لقب ز هر طرف گفته شد و شنيده شد * دوله و ملك و سلطنه بر سر هر سه ر . . . شد هر لقب قلمبه‌اى ، چون ترشى انبه‌اى * يا كه چو گوشت و دنبه‌اى با ثمنى خريده شد هركه كه داشت پولكى ، رفت برش فضولكى * گوش و دُمش به پولكى بهر لقب بُريده شد هيچ تناسب حسب ، بهر كسان گه لقب * ديده نگشت اى عجب ، هر لقبى كه ديده شد گاه به شخص ناتوان ، يك لقبى بسى گران * داده چنان كه قد آن زير لقب خميده شد گشته « ظرافت حضور » ، خوك كثيف زشت عور * يا كه صراحى بلور خمرهء لب‌پريده شد نام گرفت از نه‌نه ، شير دلير سلطنه * آن‌كه ز خصم يك تنه زهرهء او دريده شد آن شده ببر مملكت ، اين شده خرس سلطنت * و آن شده شيخ ملعنت ، اسم و لقب عديده شد بىجهتى و بىسبب ، داده شد آنقدر لقب * تا كه به قول كل رجب شيرهء آن كشيده شد بچهء مشدى ممدلى ، چرت زده ز تنبلى * گشته نگون ز صندلى روى زمين لميده شد بچهء مشدى ممدلى ( احمد شاه ) بچهء [ مشدى ] ممدلى سلطان احمد شاه پسر محمد على شاه است . از صندلى افتاده مقصود آن صورتى است كه در جريده كشيده بود و من نوشته‌ام . اين است اخلاق و ملكات فاضلهء ملت غيور شش هزار ساله ( يك ماه و نيم است تمام مردم مبتلاى اين مسئله هستند . از موافق و مخالفت همه كار خود را ، زندگى خود را گذاشته اين صحبت را مىكنند . )